جایگاه غیبت, بدگویی, و تشهیر در اسلام

سخن گویی در غیاب افراد, در اسلام, از قبیح ترین و کریح ترین اعمال بیان شده, و مسلمین به شدت از آن نهی شده اند.

آیات

وَلَا یغْتَب بَّعْضُکم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکمْ أَن یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا (12) الحجرات

و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکنند؛ آیا احدی از شما که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (۱۲) حجرات

عهد جدید

In the same way, your Father in heaven is not willing that any of these little ones should perish (14). If your brother sins against you, go and confront him privately. If he listens to you, you have won your brother over (15). But if he will not listen, take one or two others along, so that ‘every matter may be established by the testimony of two or three witnesses (16).

سنت

حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ أَيُّوبَ وَقُتَيْبَةُ وَابْنُ حُجْرٍ قَالُوا حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ عَنِ الْعَلاَءِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: ((أَتَدْرُونَ مَا الْغِيبَةُ)). قَالُوا اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: ((ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ)). قِيلَ أَفَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ فِي أَخِي مَا أَقُولُ قَالَ: ((إِنْ كَانَ فِيهِ مَا تَقُولُ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ)).

پیامبر گفت: آیا می‌دانید غیبت چیست؟ گفتند: الله و رسول او دانا ترتند؛ گفت: «ذکر کردن بردارت به آنچه از آن کراهت دارد» گفته شد: «اگر آنچه می‌گویم در برادرم باشد چه؟» گفت: «اگر در او بود آنچه می‌گویی, غیبت او را کرده ای, و اگر در او نبود, پس به او بهتان زده ای».

«1934» حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ ، قَالَ : حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، قَالَ : قِيلَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْغِيبَةُ ؟ قَالَ : " ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ ". قَالَ : أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ فِيهِ مَا أَقُولُ ؟ قَالَ : " إِنْ كَانَ فِيهِ مَا تَقُولُ ؛ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ مَا تَقُولُ ؛ فَقَدْ بَهَتَّهُ ". وَفِي الْبَابِ عَنْ أَبِي بَرْزَةَ، وَابْنِ عُمَرَ، وَعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو. هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

گفته شد «یا رسول الله, غیبت چیست؟» گفت: «ذکر تو از آنچه که برادرت از آن کراهت دارد» گفت: «اگر در او باشد آنچه می‌گویم چه؟» گفت: «اگر در او بود چیزی که می‌گویی, پس غیبت او را کرده ای, اگه نبوده است در او آنچه می‌گویی, پس بهتان زده ای».

حَدَّثَنَا يَحْيَى حَدَّثَنَا وَكِيعٌ عَنِ الأَعْمَشِ قَالَ: سَمِعْتُ مُجَاهِدًا يُحَدِّثُ عَنْ طَاوُسٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى قَبْرَيْنِ فَقَالَ: ((إِنَّهُمَا لَيُعَذَّبَانِ، وَمَا يُعَذَّبَانِ فِي كَبِيرٍ، أَمَّا هَذَا فَكَانَ لاَ يَسْتَتِرُ مِنْ بَوْلِهِ، وَأَمَّا هَذَا فَكَانَ يَمْشِي بِالنَّمِيمَةِ)). ثُمَّ دَعَا بِعَسِيبٍ رَطْبٍ، فَشَقَّهُ بِاثْنَيْنِ، فَغَرَسَ عَلَى هَذَا وَاحِدًا وَعَلَى هَذَا وَاحِدًا ثُمَّ قَالَ: ((لَعَلَّهُ يُخَفَّفُ عَنْهُمَا، مَا لَمْ يَيْبَسَا)).

Allah's Messenger (ﷺ) passed by two graves and said, "Both of them (persons in the grave) are being tortured, and they are not being tortured for a major sin. This one used not to save himself from being soiled with his urine, and the other used to go about with calumnies (among the people to rouse hostilities, e.g., one goes to a person and tells him that so-and-so says about him such-and-such evil things). The Prophet (ﷺ) then asked for a green leaf of a date-palm tree, split it into two pieces and planted one on each grave and said, "It is hoped that their punishment may be abated till those two pieces of the leaf get dried." (See Hadith No 215, Vol 1).

ابن عباس گفت: رسول خدا بر دو قبر گذشت و گفت: «همانا این ۲ مرده عذاب می‌شوند, و به خاطر گناه کبیر عذاب نمی‌شوند, اما این خودش را از آلودگی پیشاب خود جلوگیری نمی‌کرد, اما این سخن چینی می‌کرد» سپس آن حضرت شاخه ای تر خواست و آن را ۲ نیم کرد؛ یکی را بر یک قبر و یکی را بر قبر دیگر فرو کرد, سپس گفت: «شاید عذاب آنان تا آنگاه که این ۲ شاخه خشک نشوند سبک گردد»

اقوال

با اینکه بدگویی به صورت عام تحریم شده, لکن این به معنای پوشاندن دزدی دزد یا قانون شکنی افراد در جامعه نیست, و برای برخورد با این افراد و مصلحت جامعه, در صورت مشاهده, باید آن را بازگو کرد؛ البته همچنان تاکید می‌شود که این به معنای تخریب شخصیَّت فرد مسلمان و تحقیر او در جامعه نیست, و صرفاً در راستای اصلاح است.

فاجر

حدثنا أبو معن، قال: حدثنا معاذ بن هشام، قال: حدثني أبي، عن قتادة، عن الحسن أنه كان يقول: لا حرمة للفاجر· قال قتادة: فكأنه يرى إذا اغتبت المصلي الفاجر أنه لا بأس به.

There is no sanctity for the sinner. Qatadah said: It is as if he sees that when a worshipper backbites a sinner, there is no harm in it.

قتاده از حسن که او میگفت: «حرمتی برای فاجر نیست» قتاده گفت: «که گویی یک نماز گزار غیبت یک فاجر را کرده ومشکلی به آن نیست».

حَدثَنَا مُحَمد بن رافع، قَالَ: ثنا الجارود بن يزيد، قَالَ: حَدثَنَا بهز بن حَكِيم، عَن أبِيهِ، عَن جَدهِ قَالَ: قَالَ رَسول اللهِ - صَلى الله عَلَيهِ وَسلم أترعون عَن ذكرِ الفَاجِر مَتى يعرفه الناس اذكروه بما فيه يحذره الناس

Prophet said: "Do you refrain from mentioning the sinner? Whenever people know him, mention him with what makes them beware of him."

رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: آیا رعب دارید از ذکر فاجر؟ وقتی مردم او را میشناسند, او را ذکر کنید به آنچه در آن مردم را هشدار میدهد.

معصیت علنی و با اعراض

اگر فرد منتسب به اسلام دچار معصیت باشد درحالی که ابائی از عمل زشت خود ندارد, و فاجر معلن است, و بعد از تذکر نیز اصلاحی در او دیده نمی‌شود, فرد دیگر دچار کفر اعراض شده, و دیگر از ملت اسلام نیز نیست که بیان معصیت او, غیبت باشد, و اساسا فرد شرمی از گناه خود ندارد.

مَنْ كان مُشتهرًا بالمعَاصي، مُعْلِنا بها ولا يبالي بما ارتكب منها، ولا بما قيل له؛ فهذا هو الفاجر المعلن، وليس له غِيبة، كما نص على ذلك الحسنُ البَصْرِي وغيرُه.

هرکس مشهور بود به معاصی, به صورت علنی آن, وشرمی از آنچه که مرتکب شده است نداشته باشد, ونه از آنچه به او گفته شده, این فاجر علنی است, وغیبتی بر او مطرح نیست کما اینکه نص آورده اند بر آن حسن بصری وغیر او.

Whoever is known for sins, openly committing them, and not caring to what he/she committed, and not to what has been said to him/her; this is "Fajirul Mulien/shameless sinner", and they do not have the attribute of ghibah (backbiting) like what Hasan Al Basri and other than him quoted.

مقابل قاضی

الأول: التظلم، فيجوز للمظلوم أن يتظلم إلى السلطان والقاضي وغيرهما ممن له ولاية، أو قدرة على إنصافه من ظالمه، فيقول: ظلمني فلان بكذا.

Grievance: It is allowed for the wronged person to complain to the ruler, judge, or anyone who has authority or power to grant justice against the oppressor, by saying: "So-and-so wronged me by doing such and such."

کمک گرفتن برای کسی از عالم

برای طلب کمک از دیگران, مجاز است فرد عیب دیگری را بگوید.

الثاني: الاستعانة على تغيير المنكر، ورد العاصي إلى الصواب، فيقول لمن يرجوا قدرته على إزالة المنكر: فلان يعمل كذا، فازجره عنه، ونحو ذلك، ويكون مقصوده التوصل إلى إزالة المنكر، فإن لم يقصد ذلك كان حرامًا.

The second: Seeking help to change a wrongdoing and to guide the sinner back to the right path, by saying to someone who is capable of removing the wrongdoing: "So-and-so is doing such and such, so reprimand him," and the like. The intention must be to eliminate the wrongdoing; if this is not the case, then it is forbidden.

دوم: استعانت برای تغیر منکر, و بازگرداندن عاصی به صواب. پس به کسی که قدرت آن را برای حذف منکر دارد: فلانی چنین میکند, پس او را از آن عاری کن, و مثل آن, ومقصود آن توصل به ازاله منکر است, پس اگر قصد آن را نداشت, حرام است.

استفتاء

الثالث: الاستفتاء: فيقول للمفتي: ظلمني أبي، أو أخي أو زوجي، أو فلان بكذا، فهل له ذلك؟ وما طريقي في الخلاص منه، وتحصيل حقي، ودفع الظلم؟ ونحو ذلك، فهذا جائز للحاجة، ولكن الأحوط والأفضل أن يقول: ما تقول في رجل أو شخص، أو زوج، كان من أمره كذا؟ فإنه يحصل به الغرض من غير تعيين، ومع ذلك فالتعيين جائز كما سنذكره في حديث هند إن شاء الله تعالى.

هشدار دادن

الرابع: تحذير المسلمين من الشر ونصيحتهم، وذلك من وجوه: منها جرح المجروحين من الرواة والشهود، وذلك جائز بإجماع المسلمين، بل واجب للحاجة.

The fourth: Warning Muslims against evil and advising them. This can take several forms, including criticizing those who have been criticized among narrators and witnesses, which is unanimously permissible among Muslims and even obligatory due to necessity.

چهارم: هشدار مسلمین از شر, و نصیحت آن ها, وآن از وجوه مقابل است: از آن, جرح مجروحین از روات و شاهدان است, وآن جایز است به اجماع مسلمین, بلکه واجب هنگام حاجت.

ومنها المشاورة في مصاهرة إنسان، أو مشاركته، أو إيداعه، أو معاملته، أو غير ذلك، أو محاورته، ويجب على المشاور أن لا يخفي حاله، بل يذكر المساوئ التي فيه بنية النصيحة.

And one of those is advising about marrying someone, partnering with them, entrusting them, dealing with them, or other matters, as well as conversing with them. The person who is consulted must not hide their true condition but should mention their faults with the intention of sincere advice.

وازجمله آن, مشاوره در ازدواج انسان, یا مشارکت با او, یا اعتماد با او, یا معامله با او وغیر ذلک است یا محاوره با او, ومشاور باید حال او را مخفی نکند, بلکه ایراداتی که در او است را به نیت نصیحت ذکر کند.

ومنها إذا أراد متفقها يتردد إلى مبتدع، أو فاسق يأخذ عنه العلم، وخاف أن يتضرر المتفقه بذلك، فعليه نصيحته ببيان حاله، بشرط أن يقصد النصيحة، وهذا مما يغلط فيه، وقد يحمل المتكلم بذلك الحسد، ويلبس الشيطان عليه ذلك، ويخيل إليه أنه نصيحة فليتفطن لذلك.

And it includes when a student of Islamic knowledge intends to frequently visit an innovator or a sinner to take knowledge from him, and he fears that the student may be harmed by this. In that case, he should advise him by explaining the situation, on the condition that his intention is sincere advice. This is often misunderstood, as the speaker may be accused of envy, and Satan may deceive him into thinking it is sincere advice, so he should be cautious about that.

ومنها أن يكون له ولاية لا يقوم بها على وجهها: إما بألا يكون صالحاً لها، وإما بأن يكون فاسقًا، أو مغفلاً، ونحو ذلك، فيجب ذكر ذلك لمن له عليه ولاية عامة ليزيله، ويولي من يصلح، أو يعلم ذلك منه ليعامله بمقتضى حاله، ولا يغتر به، وأن يسعى في أن يحثه على الاستقامة أو يستدل به.

And it includes when someone holds a position of authority but does not fulfill its duties properly—either because they are unfit for it, or because they are sinful or negligent, and so on. In this case, it is necessary to inform the person who has general authority over them so they can remove them and appoint someone suitable, or to let those who deal with them know their true state so they are not deceived, and to strive to encourage them to be upright or to guide others through them.

بدعة

الخامس: أن يكون مجاهراً بفسقه أو بدعته كالمجاهر بشرب الخمر، ومصادرة الناس، وأخذ المكس، وجباية الأموال ظلماً، وتولي الأمور الباطلة، فيجوز ذكره بما يجاهر به، ويحرم ذكره بغيره، من العيوب، إلا أن يكون لجوازه سبب آخر مما ذكرناه.

The fifth: To be open regarding their Fisq like drinking alcohol, seizing people’s property, taking spoils, unjustly collecting money, or assuming illegitimate authority. It is permissible to mention them for what they openly commit, but it is forbidden to mention other faults unless there is another valid reason mentioned earlier.

پنجم: که مجاهر باشد به فسقش یا بدعتش مثل جهر در شرب خمر, مصادره مردم, واخذ پول ...

comments