جایگاه عقل و تعقل در اسلام
منظور از عقل, ابزار تفکر یا همان منطق است که موجب نظم در تکلم و تفکر انسان شده؛ مصاحف نیز, بر اساس همان ساختار منطقی زبان نوشته شده زیرا برای انسان آمده, و باید برای آن قابل فهم میبود.
منطق زبانی, از فهم ظاهری از نَصّ, بالاتر است زیرا خود نصّ با اصول منطق قابل برداشت است, و ایراد در منطق موجب غیر قابل فهم شدن خود نصّ است که این در مخالفت با هدایت کنندگی قرآن است؛ خود حقیقت قرآن نیز, هیچ گاه یک حقیقت متناقض نمیتواند باشد.
هرچند توجه شود برخی از علماء به اشتباه منطق را با فلسفه در آمیخته دانستند که موجب نظرات متفاوت عده ای از آنان شد.
اقوال
انواع عقل
... يَدُلُّ عَلَى أَنَّ الْعَقْلَ مَصْدَرُ عَقَلَ يَعْقِلُ عَقْلًا وَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَالْعَقْلُ لَا يُسَمَّى بِهِ مُجَرَّدُ الْعِلْمِ الَّذِي لَمْ يَعْمَلْ بِهِ صَاحِبُهُ.
... indicates that the word ‘aql’ (reason) comes from the verb ‘aqala’ — to restrain or to understand — and if that is the case, then ‘aql’ does not refer merely to knowledge that its possessor does not act upon.
بر این دلالت میکند که «عقل» مصدری از «عَقَلَ يَعْقِلُ عَقْلًا» است، پس اگر چنین است, عقل مجرد علمی که صاحب آن به آن عمل نمیکند, به آن نامیده نمیشود.
العقل عقلان:
عقلٌ غريزيٌّ وهو أبُ العلم ومربِّيه ومُثْمِرُه. وعقلٌ مُكتَسبٌ مستفاد؛ وهو ولدُ العلم وثمرتُه ونتيجتُه. فإذا اجتمعا في العبد فذلك فضلُ الله يؤتيه من يشاء، واستقامَ له أمرُه، وأقبلت عليه جيوشُ السعادة من كلِّ جانب، وإذا فقدهما فالحيوانُ البهيمُ أحسنُ حالًا منه، وإذا انفردا نقصَ الرجلُ بنقصان أحدهما.
There are two types of intellect:
There is an innate intellect, which is the father of knowledge, its nurturer, and its fructifier. And there is an acquired intellect, which is learned; it is the offspring of knowledge, its fruit, and its result. So if they both unite in the servant, that is the grace of Allah which He bestows upon whom He wills, his affairs become upright, and the armies of happiness approach him from every side. But if he loses them both, then the irrational animal is in a better state than him, and if one of them is absent alone, the man is deficient by the deficiency of that one."
العقل دو نوع است:
عقل غریزی و آن پدر علم و مربی آن است ومُثمِر آن. وعقل اکتساب شده و استفاده شده وآن فرزند علم و میوه آن و نتیجه آن است. پس هرگاه جمع شد آن دو در بنده, آن فضل الله است که به آنکه بخواهد میدهد. امر او برای او استقامت داده میشود و جیوش سعادت از هر جانبی و هرگاه فاقد آن دو شود, پس حیوان چهار پا از حال او بهتر است ...
منطق
أما بعد فإني كنت دائما أعلم أن المنطق اليوناني لا يحتاج إليه الذكي ولا ينتفع به البليد ولكن كنت أحسب أن قضاياه صادقة لما رأيت من صدق كثير منها.
After that, I have always known that Greek logic is something the intelligent have no need for, and the dull-witted gain no benefit from. Yet, I used to think its propositions were true because I saw that many of them appeared to be true.
اما بعد, همانا من دائما میدانستم که انسان باهوش احتیاجی به منطق یونانی ندارد, و فرد کم هوش نفعی از آن نمیبرد, واما قضایای آن را صادق میدانستم درحالی که صدق کثیری از آن ها دیدم.
برسی عقلی حدیث
وَقَالَ ابْنُ الْجَوْزِيِّ: مَا أَحْسَنَ قَوْلَ الْقَائِلِ: إِذَا رَأَيْتَ الْحَدِيثَ يُبَايِنُ الْمَعْقُولَ أَوْ يُخَالِفُ الْمَنْقُولَ أَوْ يُنَاقِضُ الْأُصُولَ : فَاعْلَمْ أَنَّهُ مَوْضُوعٌ
Ibn al-Jawzi said: “How excellent is the saying of the one who said: When you see a hadith that contradicts reason, opposes what has been authentically transmitted, or conflicts with established principles — then know that it is fabricated.”
... اگر دیدی حدیث با مَعقول مخالف میکند, یا با منقول مخالفت میکند, یا اصول را نقض میکند, بدان که آن حدیث موضوع است.
فَكل حَدِيث رَأَيْته يُخَالف الْمَعْقُول، أَو يُنَاقض الْأُصُول، فَاعْلَم أَنه مَوْضُوع فَلَا تتكلف اعْتِبَاره.
ما جاء عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كُلُّهُ حَقٌّ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضًا ، وَهُوَ مُوَافِقٌ لِفِطْرَةِ الْخَلَائِقِ ، وَمَا جُعِلَ فِيهِمْ مِنْ الْعُقُولِ الصَّرِيحَةِ، والقصود الصَّحِيحَة ، لَا يُخَالِفُ الْعَقْلَ الصَّرِيحَ ، وَلَا الْقَصْدَ الصَّحِيحَ ، وَلَا الْفِطْرَةَ الْمُسْتَقِيمَةَ ، وَلَا النَّقْلَ الصَّحِيحَ الثَّابِتَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَإِنَّمَا يَظُنُّ تَعَارُضَهَا : مَنْ صَدَّقَ بِبَاطِلِ مِنْ النُّقُولِ ، أَوْ فَهِمَ مِنْهُ مَا لَمْ يَدُلَّ عَلَيْهِ ، أَوْ اعْتَقَدَ شَيْئًا ظَنَّهُ مِنْ الْعَقْلِيَّاتِ وَهُوَ مِنْ الجهليات ، أَوْ مِنْ الْكُشُوفَاتِ وَهُوَ مِنْ الكسوفات إنْ كَانَ ذَلِكَ مُعَارِضًا لِمَنْقُولِ صَحِيحٍ وَإِلَّا عَارَضَ بِالْعَقْلِ الصَّرِيحِ ، أَوْ الْكَشْفِ الصَّحِيح ِ، مَا يَظُنُّهُ مَنْقُولًا عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَيَكُونُ كَذِبًا عَلَيْهِ ، أَوْ مَا يَظُنُّهُ لَفْظًا دَالًّا عَلَى شَيْءٍ وَلَا يَكُونُ دَالًّا عَلَيْهِ " انتهى .
آنچه از نبی صلی الله علیه وسلم آمده است, کلش حق است که بعضیاش بعضی دیگر را تصدیق میکند, و آن موافق فطرت اخلاق و آنچه قرار داده شد در آن ها از عقول صریحه ومقصود صحیحه است, مخالفتی با عقل صریح نمیکند, و نه قصد صحیح, ونه فطرت مستقیم, و نه نقل صحیح ثابت از رسول الله صلی الله علیه وسلم ...
ما خَالَفَ العَقلُ الصَرِيح فَهُوَ بَاطِلٌ . ولَيسَ فِي الكِتَاب والسُنَّةِ والإِجمَاع بَاطل ، ولكنَّ فِيه أَلفَاظ قَد لَا يَفهَمُهَا بَعضُ النَّاسِ ، أَو يَفهَمُون مِنهَا مَعني باطلاً ، فالآفةُ مِنهُم ، لَا مِن الكِتَاب والسُّنَّة.
Whatever opposed clear intellect is false, and there is no falsehood in the book, the Sunna, and consensus, but in them, there are terms which some people do not understand, or understand something false from them, so the problem is from them, not the the book and the Sunna.
آنچه که با عقلِ صریح مخالفت کرد باطل است. و در کتاب و سنت و اجماع باطلی نیست, اما در آن الفاظی هست که گاهی بعضی مردم نمیفهمند آن را, یا معنی باطلی از آن برداشت میکنند؛ پس مشکل از آن ها است نه از کتاب و سنت.
وَمِنْ الْعَجَب: أَنَّ أَهْلَ الْكَلامِ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَهْلَ الْحَدِيثِ وَالسُّنَّةِ أَهْلُ تَقْلِيدٍ، لَيْسُوا أَهْلَ نَظَرٍ وَاسْتِدْلالٍ، وَأَنَّهُمْ يُنْكِرُونَ حُجَّةَ الْعَقْل، وَرُبَّمَا حُكِيَ إنْكَارُ النَّظَرِ عَنْ بَعْضِ أَئِمَّةِ السُّنَّةِ، وَهَذَا مِمَّا يُنْكِرُونَهُ عَلَيْهِمْ.
فَيُقَالُ لَهُمْ: لَيْسَ هَذَا بِحَقٍّ؛ فَإِنَّ أَهْلَ السُّنَّةِ وَالْحَدِيثِ لا يُنْكِرُونَ مَا جَاءَ بِهِ الْقُرْآنُ، هَذَا أَصْلٌ مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ بَيْنَهُمْ. وَاَللَّهُ قَدْ أَمَرَ بِالنَّظَرِ وَالاعْتِبَارِ وَالتَّفَكُّرِ وَالتَّدَبُّرِ فِي غَيْرِ آيَةٍ، وَلا يُعْرَفُ عَنْ أَحَدٍ مِنْ سَلَفِ الأُمَّةِ وَلا أَئِمَّةِ السُّنَّةِ وَعُلَمَائِهَا أَنَّهُ أَنْكَرَ ذَلِكَ؛ بَلْ كُلُّهُمْ مُتَّفِقُونَ عَلَى الأمْرِ بِمَا جَاءَتْ بِهِ الشَّرِيعَةُ؛ مِنْ النَّظَرِ وَالتَّفَكُّرِ وَالاعْتِبَارِ وَالتَّدَبُّرِ وَغَيْرِ ذَلِكَ، وَلَكِنْ وَقَعَ اشْتِرَاكٌ فِي لَفْظِ "النَّظَرِ وَالاسْتِدْلالِ" وَلَفْظِ "الْكَلامِ"، فَإِنَّهُمْ أَنْكَرُوا مَا ابْتَدَعَهُ الْمُتَكَلِّمُونَ مِنْ بَاطِلِ نَظَرِهِمْ وَكَلامِهِمْ وَاسْتِدْلالِهِمْ، فَاعْتَقَدُوا أَنَّ إنْكَارَ هَذَا مُسْتَلْزِمٌ لإِنْكَارِ جِنْسِ النَّظَرِ وَالاسْتِدْلال
و از عجیب است: اینکه اهل کلام گمان میکنند که اهل حدیث وسنت اهل تقلید هستند, اهل نظر واستدلال نیستند, واینکه آنها انکار میکنند حجت عقل را, وشاید حکایت شده انکار نظر از بعضی ائمه سنت, واین از آنچه است که انکار میکنند آن را بر آن ها.
پس گفته میشود به آن ها: این به حقّ نیست؛ همانا اهل سنت وحدیث انکار نمیکنند آنچه که قرآن آورد, این اصلی متفق علیه است بین آن ها. والله امر کرده است به نظر واعتبار وتفکر وتدبر در غیر یک آیه, و از یکی از سلف و نه ائمه سنت وعلماء آن شناخته نمیشود که او انکار کرد آن را, بلکه همه آن ها متفق هستند بر امر به آنچه شریعت آورد از نظر, وتفکر, واعتبار وتدبر وغیر ذلک ...
کتب روافض
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ؟ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ اَلنَّكْرَاءُ تِلْكَ اَلشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ .
- الكافي
- معاني الأخبار