آیا تقلید در اسلام جایز است
مسلمان, میتواند از برادران مسلمان خود مشورت بگیرد, وتلمذ کند, لکن هیچ مرجعی در اسلام, غیر از قرآن و سنت در مسئله دین وجود ندارد, ولذا, تقلید کور به این صورت که با علم به مخالف با قرآن و سنت از آن پیروی شود, مطلقاً حرام است.
انواع
التقلید للجاهل
تقلید برای جاهل, عبارت است شنیدن دلایل از برادر مسلمان خود, و عمل به آن در صورت جهل یا نبود تعارض با قرآن و سنت؛ این شکل از تقلید, یا راهنمایی گرفتن, مباح است, لکن هیچ اجباری به آن نیست.
مُقَّلِّد, در صورت عالم بودن در حوزه سوال, و داشتن دلیل صَریح و مُخالف از قرآن یا سنت, باید سوال را دوباره از مجتهد بپرسد, و در صورت ممکن نبودن, یا ارائه نشدن دلیل، باید از قول اَرجَح پیروی کند.
التقلید الاعمی
«تقلید کور» یا «التقلید الاعمی» عبارت است از پذیرش کلام مجتهد, بدون توجه به کلام الله یا سنت الهی, و بالاتر دانستن قول مجتهد از آن دو که موجب شرک ربوبی وکفر فرد و خروج از ملت اسلام است.
قرآن
ارباب قرار دادن شیوخ
اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (31) التوبة
طبق آیه فوق, در میابیم که تقلید کور کورانه از احبار و رهبان, و شیوخ و بزرگان, ویژگی مشرکین و کفار بوده, و بر یک مسلمان جایز نیست, و تَعَقُّل و تَفَقُّه, از ویژگی های مُسلِمِین است.
بطلان پیروی از قول پدران
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ (104) المائدة
و وقتی به آن ها گفته میشود: بیاید به آنچه که الله نازل کرد, و به سوی رسول میگویند: آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم برای ما بس است؛ آیا هر چند پدرانشان چیزی نمی دانستند و هدایت نیافته باشند؟!
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ (170) وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ (171) البقرة
وهرگاه به آن ها گفته شد تبعیت کنید از آنچه الله نازل کرد گفتند: بلکه تبعیت میکنیم از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم؛ اگر پدران آن ها تعقل نمیکردند چیزی را, هدایت نمیشدند (170) ومَثَل کسانی که کافر شدند مانند مَثَل کسی است كه فریاد میزند نمیشوند مگر دعاء و ندا. آن ها کر, نادان و کور هستند, و آن ها عقل نمیکنند (171) البقرة
آیات فوق، نشان دهنده بطلان تقلید کور کورانه در مسائل عقیدتی و شناختی است.
پیروی قول احسن
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ (18) الزمر
کسانی که قول را میشنوند, و پیروی میکنند از برترین آن؛ آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان میکند, آن ها
آیه فوق, صریحاً, تاکید بر این دارد که هدایت در پیروی از شنیدن کلام, و پیروی از برترین آن است؛ دقَّت کنید تمرکز بر پیروی از شخصیَّت نبوده, بلکه قول احسن مبنا بوده.
مشورت با بزرگان
وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ ۖ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ (83) النساء
و هنگامی که امری از ایمنی یا خوف به آنان رسد, آن را منتشر میسازند؛ اگر آن را به رسول و اولیاء امری از خودشان میبردند, میدانستند آن را کسانی که آن را استنباط میکنند از آنها.
آیه فوق همانطور که مشخص است, مربوط به اخبار سیاسیای است که در جوامع مسلمین منتشر میشد, و آنها, بدون هماهنگی با رهبر جامعه, با نشر اخبار, باعث تشنج میشدند.
انتشار علم توسط عالمان
۞ وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
و نتوانند مؤمنان كه همگى به سفر روند. چرا از هر گروهى دستهاى به سفر نروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند، باشد كه از زشتكارى حذر كنند؟
آیات فُوق، بیانگر جواز راهنمایی گرفتن و تقلید در مسائل جزئی و غیر ضروری تاریخی و فقهی است.
پرسش از اهل ذکر برای اطلاع از کلام الله
فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (43) النحل
پس از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.
آیه فوق, اشاره بر این دارد که در مسائل مورد جهل, از اهل ذکر پرسش کنیم؛ این به معنی تقلید, و پذیرش کور و گرفتن اهل ذکر به عنوان شارع دین نیست, بلکه به عنوان مصدری برای دریافت اطلاعات مثل کلام الله یا احادیث و امثالها محسوب میشوند.
ترک قول خطاء
وَأَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ، نا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْقَاضِي الْمَالِكِيُّ , نا مُوسَى بْنُ إِسْحَاقَ، نا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُنْذِرِ، نا مَعْنُ بْنُ عِيسَى قَالَ: سَمِعْتُ مَالِكَ بْنَ أَنَسٍ يَقُولُ: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ، أُخْطِئُ وَأُصِيبُ فَانْظُرُوا فِي رَأْيِي فَكُلَّمَا وَافَقَ الْكِتَابَ وَالسُّنَّةَ فَخُذُوا بِهِ , وَكُلَّمَا لَمْ يُوَافِقِ الْكِتَابَ وَالسُّنَّةَ , فَاتْرُكُوهُ»
I am only a human; I make mistakes and get things right. So look at my opinion; whatever agrees with the Book and the Sunnah, take it, and whatever does not agree with the Book and the Sunnah, leave it.
همانا من بشری هستم که خطاء میکند واصابت میکند. پس نگاه کنید به رایم. پس هر آنچه موافقت کرد با کتاب وسنت آن را بگیرید, وهر آنچه موافقت نکرد با کتاب وسنت, آن را ترک کنید.
علماء
ترک قول غلط
سَمِعْتُ ابْنَ خُزَيْمَةَ، يَقُولُ: سَمِعْتُ الْمُزَنِيُّ، يَقُولُ: سَمِعْتُ الشَّافِعِيَّ، يَقُولُ: إِذَا صَحَّ لَكُمُ الْحَدِيثُ، فَخُذُوا بِهِ، وَدَعُوا قَوْلِي
Shafəaaie says: when a narrative was justified to you, take it, and leave my opinion.
شافعی میگوید: هرگاه حدیث برای شما صحیح شد، آن را بگیرید، وقول مرا رها کنید.
وكلّ من اتخذ شيخًا أو عالمًا متبوعًا في كلّ ما يقوله ويفعله، يوالي على موافقته ويعادي على مخالفته غير رسول الله - صلى الله عليه وسلم -؛ فهو مبتدع ضالّ خارج عن الكتاب والسنة
هر کس شیخ یا عالمی را، در هر آنچه میگوید و انجام میدهد، جز رسول الله پیشوای خود قرار دهد و بر اساس موافقت با او، دوستی ورزد و بر اساس مخالفت با او، دشمنی کند، او بدعتگذار، گمراه و بیرون از کتاب و سنت است.
كان بعضهم يعتصم بالحديث حتى كاد يُقصر اجتهاده عليه، وبعضهم أسّس مذهبه على ظاهره، وأنكر ما عداه، ولا غرابة، فإنّه المعين الذي لا ينضب بعد كتاب الله، فيه يجد المجتهد مجالاً واسعاً لاستنباط الأحكام، وهو مفتاح القرآن، ومرقاة الوصول إلى فهمه على وجهه، فقد فضّل ما أجمل وأحكم ما تشابه، وكمّل ما سكت عنه، وإذا كان الحديث بهذه المثابة فلا بأس أن نسرد أقوال الأئمّة فيه، ونبيّن مقدار تمسّكهم به في تشريعهم فها هو الإمام الشافعي- رضي الله عنه- يقول: إذا صح الحديث، فهو مذهبي، وإذا وجدتم في كتابي خلاف سنّة رسول الله، فدعوا قولي، وقولوا بسنّة رسول الله، وقد سلك أصحابه هذا المَسلك، فكانوا يُفتون بالحديث، بل كان بعضهم إذا رأى مسألة تعارض فيها الحديث ومذهب الشافعيّ، أخذ بالحديث وأفتى به قائلاً: "هكذا مذهب الشافعي".
وجاء في "شرح الهداية" لابن الشحنة: "إذا صحّ الحديث، وكان مخالفاً للمذهب عمل بالحديث، ويكون ذلك مذهب من صحّ عنده". ثم قال: ولا يخرج مقلّده عن كونه حنفيّاً بالعمل به؛ لما رُوي عن أبي حنيفة أنه قال: "إذا صحّ الحديث، فهو مذهبي"، وقد حكى ذلك ابن عبد البَرِّ عن أبي حنيفة وغيره من الأئمة.
اهمیت نداشتن گوینده
مِمَّنْ يَتَعَصَّبُ لِوَاحِدِ مُعَيَّنٍ غَيْرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَمَنْ يَتَعَصَّبُ لِمَالِكِ أَوْ الشَّافِعِيِّ أَوْ أَحْمَد أَوْ أَبِي حَنِيفَةَ وَيَرَى أَنَّ قَوْلَ هَذَا الْمُعَيَّنِ هُوَ الصَّوَابُ الَّذِي يَنْبَغِي اتِّبَاعُهُ دُونَ قَوْلِ الْإِمَامِ الَّذِي خَالَفَهُ. فَمَنْ فَعَلَ هَذَا كَانَ جَاهِلًا ضَالًّا؛ بَلْ قَدْ يَكُونُ كَافِرًا؛ فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ يَجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ يَجِبُ أَنْ يُسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ.
از کسانی که تعصُّب دارند به یک فرد معیَّن غیر از النبی صلی الله علیه وسلم, مانند کسی که تعصب دارد به «مالک», یا «شافعی», یا «احمد» یا «ابو حنیفه», و گمان میکند که قول این شخص معیَّن همان درست است کسی که اتباع او را بدونِ امامی که با او مخالفت کرده شایسته میداند؛ هرکس این کار را کرد, یک جاهل گمراه است, بلکه شاید کافِر باشد؛ پس همانا هنگامی که اعتقاد داشت مردم باید از یک امام از نظر او تبعیَّت کنند بدون امامان دیگر, او باید توبه کند؛ یا توبه میکند, وگرنه به قتل میرسد.
عندما تَكون المَسأله مُختَلِفٌ فِيهَا بَينَ الصَحَابَه فَلَا يَنبَغِي أن نَتَعَصَّبُ لِأحَدَهُم، فَيَنبَغِي اَن نَبحث المُوضُوع بَحثا عِلمِيا فَعُمَر ابنِ الخَطَّاب نَهَى عَن التَمَتُّع وَلكن الرَسُول اَمَر بِه، فَهَل هُنَاك مُسلِم مَهمَا كان مُحِباً لِعُمَر ابن الخَطَّاب يُمكِن ان يجعل نَفسَه عُمَرِيا فِي كُلِّ مَسأَلَه؟ هَذَا يَستَحيل ، لأنَّه سَيَجِد عُمَر يَقُول قَولا، والصَوَابُ بِخِلَافِه.
جمهور المسلمين -، وكلهم متفق على وجوب التمسك بالسنةِ، والرجوع إليها، وتَرك كُل قول يُخَالفها، مهما كان القَائل عظيماً؛ فإن شأنه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أعظم، وسبيله أقوم.
جمهوری مسلمین, وکل آن ها متفق هستند بر وجوب تمسک به سنت, ورجوع به آن, وترک هر قولی که مخالفت میکند با آن, هرچند گوینده عظیم بود؛ همانا شان او, صلی الله علیه وسلم, عظیم تر است, و راه او, اقوم تر.
سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ مُحَمَّدٍ الدَّيْلَمَهِيَّ، يَقُولُ: سَمِعْتُ الرَّبِيعَ بْنَ سُلَيْمَانَ، يَقُولُ: سَمِعْتُ الشَّافِعِيَّ، يَقُولُ: وَدِدْتُ أَنَّ النَّاسَ لَوْ تَعَلَّمُوا هَذِهِ الْكُتُبَ، وَلَمْ يَنْسُبُوهَا إِلَيَّ
I wish that if people read these books, they wouldn't attribute them to me!
شافعی میگوید: دوست داشتم مردم اگر این کتب را خواندند، آن ها را به من نسبت نمیدادند!